محمد خزائلى
124
شرح بوستان ( فارسى )
به آخر نديدى كه بر باد رفت ( 1 ) ! * خنك آنكه با دانش و داد رفت كسى زين ميان گوى دولت ربود ، * كه در بند آسايش خلق بود به كار آمد آنها كه برداشتند * نه گرد آوريدند و بگذاشتند حكايت ( 20 ) [ شنيدم كه در مصر ، ميرى اجل . . . . ] شنيدم كه در مصر ، ميرى اجل ( 2 ) ، * سپه تاخت بر روزگارش اجل جمالش برفت از رخ دلفروز * چو خور زرد شد بس نماند ( 3 ) ز روز گزيدند فرزانگان دست فوت ( 4 ) * كه در طب ، نديدند داروى موت ( 5 ) همه تخت و ملكى پذيرد زوال ، * بهجز ملك فرمانده ( 6 ) لا يزال چو نزديك شد روز عمرش به شب ، * شنيدند مىگفت در زير لب :